خبرها
عبدالرضا رابحی استادکار برشکاری پروژه پالایشگاه آبادان: دنیای من ساکت است اما...
اینجا پالایشگاه آبادان است؛ جایی که صدا همیشه هست اما همهی صداها شنیده نمیشوند . «عبدالرضا» 42 سال دارد، چهارشانه، قد بلند با مورهای بور و ریشی که سپیدیاش زودتر از سنش رسیدهاند. متأهل است و پدر یک پسر 15 ساله، او که به مرد ساکت و کمحرف پروژه پالایشگاه آبادان معروف است و عینک «رِیبَن» از اجزای لاینفک چهرهاش به شمار میرود، میگوید:«دنیای من ساکت است اما با دستانم این سکوت را میشکنم»
عبدالرضا رابحی کم شنواست ولی حرفهایش را با دستهایش میسازد و با نگاه کامل میکند و با اشاره و لبخوانی میگوید آنچه را دیگران فریاد میزنند. همه فکر میکنند سکوت یعنی نداشتن صدا اما بعضیها مانند عبدالرضا در سکوت چیزهایی میشنوند که دیگران هرگز نمیشنوند.
گفتوگوی ما با او از همین جا شروع میشود؛ از دل سکوتی پر معنا، از انسانی که کمتر میشنود اما عمیقتر میفهمد.
چطور شد با پروژه آبادان آشنا شدید؟ قبلش چکار میکردید؟ الان مشغول چه کاری هستید؟
خیلی جاها کار کردهام؛ حدود 14 سال پیش کارم را به عنوان نگهبان در یک پروژه ساختمانی شروع کردم. به کارهای فنی خیلی علاقمند بودم. گاهاً در کنار برشکارها و جوشکارهای ساختمانها مشغول میشدم، کمکم وقتی دیدند من به این کار علاقه دارم به طور جدی من را آموزش دادند و بعد از مدتی مستقل کار کردم. الان 10 سال از آن زمان میگذرد و استادکار هستم. خیلی اتفاقی به واسطه یکی از مدیران فعلی، وارد شرکت ICIشدم و بعد از آن هم به شرکت طراحی و ساختمان نفت پیوستم و از این بابت بینهایت خوشحالم و خداوند را شکر میکنم.
اوقات فراغت را معمولاً چطور میگذرانی؟
خانوادهام در کنارم نیستند و اینجا تنها زندگی میکنم. برای همین معمولاً وقت آزاد زیادی دارم که بخشی از آن را کامل استراحت میکنم چون کار برشکاری در طول روز انرژی زیادی میگیرد. از طرفی هم با توجه به معلولیت کم شنوایی و نداشتن قدرت تکلم، هفتهای دوبار حتماً به انجمن ناشنوایان و کمشنوایان سر میزنم و سعی میکنم با مهارتهایم در امور اداری و فنی به آنها کمک کنم. در آن فضا ارتباطی صمیمی با سایر مددجویان انجمن برقرار میکنم و در مورد مسائل مختلف صحبت میکنیم و حس بسیار خوب و آرامشبخشی به من میدهد.
دقیقاً به چه کاری در پروژه مشغول هستی؟
با توجه به تسلطی که بر حرفه برشکاری دارم، معمولاً کارهای مختلف را به من میسپارند. از جمله کارهایی که انجام میدهم برش استراکچرها و ورقهایی است که در اشکال و ضخامتهای مختلف هستند. عمده این کارها را بدون شابلون انجام میدهم و خوشبختانه بسیاری از همکاران و خصوصاً مدیران این را به عنوان یک توانایی در من میبینند و خود این انگیزهای شده که سعی کنم درحین کار ابتکارات جدیدی هم داشته باشم. شاید به اعتقاد بعضی افراد، من نسبت به انسانهای عادی نقص داشته باشم اما خودم این قضیه را اصلاً قبول ندارم و سعی میکنم با کار حرفهای این را ثابت کنم.
با شرایط سختِ کار در پروژه چگونه کنار آمدهای؟
خوشبختانه انسانهای خوب و با شخصیتی کنارم هستند؛ فکر میکنم حضور من حتی برای آنها جنبه آموزشی داشته است چون در این سالها که کنار هم کار و زندگی کردیم، تقریباً به صحبت کردن با آدمهای ناشنوا مسلط شدند. البته من هم در لبخوانی استاد هستم. گاهی اوقات هم این ارتباطات اشارهای، جنبه طنز میگیرد که خیلی جالب و جذاب میشود و کلی خستگی در میکنیم. «دنیای من ساکت است اما سعی میکنم با دستانم کلی حرف بزنم و این سکوت را بشکنم».
تا حالا پیش آمده برای خودت یا همکارانت حین کار حادثه ای پیش بیاد؟
خوشبختانه با توجه به حساسیتی که روی کارم دارم، همیشه سعی میکنم نهایت دقت را داشته باشم و هر کاری که میکنم نگاهم به نفرات ایمنی باشد. خداراشکر تا الان هیچ حادثهای برایم پیش نیامده.
گفتی از خانواده دور هستی؛ تحمل این دوری سخت نیست؟
اگر بگویم نه که دروغ است. دوری از خانواده واقعاً سخت و سنگین است اما فکر میکنم اگر من این دوری را تحمل کنم میتوانم زندگی راحتی برای آنها بسازم. خودم در خانوادهای پرجمعیت با سختی بزرگ شدهام اما دوست دارم تلاش کنم اعضای خانوادهام بهویژه پسرم احساس سختی و فشار نداشته باشند. معمولاً امثال ما که در پروژه کار میکنیم نقش کمتری در خانه داریم و زحمت اصلی به دوش همسرمان است که قدردانش هستم.
صحبت و کلام نهایی شما رو با مدیران شرکت میشنویم:
ارزش بیشتری برای ما قائل بشوند و بخاطر سختی کار و شرایط اقتصادی موجود حقوق و مزایای بیشتری در نظر داشته باشند.



